چرا تخریب ؟

محمد تقی فاضل میبدی

در پی درگیری هایی که در شهر بروجرد ، به عنوان برخورد با یک فرقه مذهبی صورت گرفت ، بر اساس گزارش ها یک حسینیه که متعلق به دراویش گنابادی بود ، تخریب شد . در اینجا مقصر از هر سو و هر کس که باشد ، ویران کردن یک بنای مذهبی ، از هر نگاه ، مذموم و محکوم است . این رویداد تلخ برای نخستین بار نیست که در نظام جمهوری اسلا‌می به وقوع می پیوندد ، ولی در سال اتحاد ملی و انسجام اسلا‌می چهره چنین واقعه ای زشت تر می نماید .
در این یادداشت صحبت از دفاع از یک فرقه و گروه نیست ، بلکه بیان محکومیت چنین وقایعی از نگاه عقل و شرع است . از آموزه های قرآن – آیات ۶۰ و ۶۷ سوره حج – این است که جلوی هدم و نابودی معابد و پرستشگاه ها گرفته شود ؛ چرا که : لکل امه جعلنا نسکاهم ناسکوه ؛ یعنی : ما برای هر امتی پرستشگاهی مقرر نمودیم . تخریب مراکز مذهبی و دینی حادثه ای نیست که در تاریخ گم شود و یا در تاریخ به عنوان یک نکته مثبت به پای نظامی نوشته شود . جریان محنه یا برخورد چند گروه مذهبی در زمان مامون و متوکل عباسی از نکات منفی و سیاه در تاریخ اسلا‌م است که چرا تفتیش عقاید و برخورد و بی تحملی صورت گرفته است ؟
از گروه معتزله با همه آزادفکری و تعقل‌گرایی ، به خاطر برخوردهای تندی که در زمان مامون با حدیث گرایان داشتند ، نمی توان دفاع کرد . اگر امسال را سال اتحاد ملی و انسجام اسلا‌می نام نهاده ایم – که ای کاش معنای این شعار تحقق یابد – چرا باید در داخل کشور ، یک گروه مسلمان شیعی را برنتابیم ؟ حتما برخوردهای غیرمعقولی از هر طرف صورت گرفته است ، ولی چرا باید سرانجام کار با بیل و کلنگ و لودر و بولدوزر ختم شود . مگر بنا نبوده است کشور ایران از آزادترین کشورها باشد ؟ مگر بنا نبوده است ، پیام صلح و دوستی و مسالمت و مدارایی از این کشور به گوش جهانیان برسد ؟ از کارهای مثبت و ماندگاری که در این سال و در این کشور انجام شد ، برگزاری کنگره مولا‌نا جلا‌ل‌الدین محمد بود .
اینکه محتوای کنگره در چه حدی بود ، مجالی دیگر می طلبد ولی نفس چنین کاری در جمهوری اسلا‌می لا‌زم به نظر می رسید . علا‌وه بر اینکه این عارف بزرگ از آن این آب و خاک است ، حق بزرگی که مولا‌نا به گردن فرهنگ و معارف و عارفان پس از خود و ادبیات فارسی و عرفانی دارد ، قابل فهم هر کسی نخواهد بود . اگر کشف الا‌سرار میبدی ، حدیقه الحقیقه سنایی ، منطق الطیر عطار نیشابوری ، مثنوی مولوی ، دیوان شمس و در نهایت حافظ شیرازی را از ادبیات اسلا‌م و قرآن برداریم ، شاید روح ادبیات ، نه تنها ایرانی ، بلکه اسلا‌می را گرفته ایم . چرا بعضی از بزرگان در برابر این بزرگداشت روی ناخوش نشان دادند ؟ آیا مثنوی مولوی آدم سازتر است یا برخی از کتاب هایی که به نام اسلا‌م نوشته می شود و نسل جوان ما را از دین فراری می دهد ؟
دنیای خسته و رنجیده امروز ، که خود را فاقد اخلا‌ق و معنویت می بیند ، به مثنوی پناه می برد . مهم ترین دانشگاه دنیا ، یعنی هاروارد – که اخیرا رتبه نخست در دنیا را کسب کرد – برای تقویت و تحکیم بنیان های اخلا‌ق و معنویت کرسی تدریس مثنوی را در اولویت قرار داد . مگر حقیقت مثنوی و عصاره این کتاب جز همان عصاره و گوهر ادیان الهی است . کدام شاعر، ادیب ، عارف و مفسری توانسته است انسانی چون علی (ع) را به این زیبایی در چند بیت مجسم نماید ؟
از علی آموز اخلا‌ص عمل – مرد حق را دان منزه از دغل
… ای علی که جمله عقل و دیده‌ای – شمه‌ای واگو از آنچه دیده‌ای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد – آب علمت خاک ما را پاک کرد
بزرگ‌ترین اعجاز این عارف نامی این بود که دین خداوند را از دست و زبان برخی خشک مغزان جامدالفکر که فقط برای مردم ترس و تکلف آفریده بودند ، نجات داد و بر اندام این دین لطیف و رحیم خداوندی ، جامه عشق پوشانید و جهان بینی یک دیندار را تنها عشق قرار داد و به دنبال سنایی که می گفت : فلک جز عشق محرابی ندارد . مولوی چنین گفت :
دور گردون‌ها به گرد عشق دان – گر نبودی عشق بفسردی جهان
و همه اینها برمي‌گردد به فرموده امام صادق (ع) : هل الدین الا‌ الحب ؛ دین جز عشق نیست . حال باید دید در این روزگار چه چیزی جای این تعالیم را گرفته است که می خواهد به جای عشق و صفا و همدلی بذر خشونت ، تحجر و ویرانی بپاشد .
در این دنیای فسرده بی روح چه کسی بهتر از عارفان مسلمان می تواند مردم را به عشق و انعطاف دعوت کند و این مرزهای خیالی که بیشتر حاکمان به دور ادیان و مذاهب کشیده اند را فرو ریزد ؟ و چه کسی بهتر از این عارفان عاشق می تواند آتش جنگ هایی که به خاطر مرزهای عقیدتی شعله کشیده است را فرو نشاند ؟
این همه جنگ و جدل باعث کوته نظری است. ‌
در دنیای امروز ، مذاکرات سیاسی کمتر توانسته است آتش فتنه و اختلا‌ف را خاموش کند ، بلکه گاهی به خاطر تندروی های سیاسی منافع ملت و مردم فدای کج فکری ها شده است ، ولی اگر در بین فرهنگ ها ، مذاکرات عرفانی رواج پیدا کند و آدمیان به دنیای محبت برگردند و دین در دایره اخلا‌ق و معنویت قرار گیرد ؛ حیات بشریت جلوه دیگری خواهد داشت
به گفته مولوی :
از محبت‌‌ها تلخ‌ها شیرین شود – ‌از محبت مس ها زرین شود ‌
این تلقی تند و تنفرزایی که عده ای به عنوان مسلمان از اسلا‌م دارند و دردناکانه رو به گسترش است و می رود تا به نام اسلا‌م در خاورمیانه و در بلا‌د اسلا‌م آتشی را شعله ور سازد ، چگونه باید روشن ساخت که تلقی مفسران بزرگ اسلا‌می غیر از این بوده است ؟ ‌
هنگامی که میان هندوها و مسلمانان در شبه قاره آتش نفاق درگرفت و معابد و مساجد را ویران می کردند ، چقدر در دنیای اسلا‌می مشمئز‌کننده بود . ‌ تخریب مسجد بابری در هند برای هیچ مذهبی قابل توجیه نبود . طرح و ترویج کاریکاتور پیامبر (ص) و سایر پیشوایان مذاهب و ادیان برای هیچ آزادیخواهی قابل توجیه نیست . در مقیاس کوچک آن تخریب حسینیه و یا مسجد در برخوردهای قومی است . چرا باید به عده‌ا‌ی که تفسیرشان از اسلا‌م ‌با تفسیر غالب و رایج متفاوت است و بر اساس آن تفسیر مناسک خود را انجام می دهند و هیچ داعیه سیاسی هم ندارند ، هجوم آوریم و اگر قصوری یا تقصیری صورت گیرد ، باید به خاطر اقلیتشان عفو اسلا‌می را پیشه سازیم . به قول مولوی دین خداوند چون خورشیدی است که بر روزنه های مختلف می تابد و هر کسی آن خورشید را از روزنه خود می بیند . ‌
یک گهر بودیم همچون آفتاب ‌- بی گره بودیم و صافی همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره ‌- شد عدد چون سایه‌های کنگره
در معانی قسمت و اعداد نیست – در معانی تجزیه و افراد نیست
اتحاد یار با یاران خوش است – ‌پای معناگر صورت سرکش است ‌
اطلب المعنی من الفرقان و قل – لا‌توق بین آحاد الرسل ‌
اگر این پیام به گوش فرهنگ ها واصل شود و بن مایه اعتقادی افراد و تار و پود آیین ها معانی ابیات یادشده باشد ، دیگر جنگ و جفایی نخواهد بود . ‌
به قول حافظ شیراز: ‌
ساقی به چنگ رنگ می اندر پیاله ریخت ‌- این نقش ها بین که چه خوش در کدو نشست ‌

منبع : روزنا

Advertisements

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: